شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنمناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم
۲
چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خودهم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم
۳
گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسلهکردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم
۴
تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمتدل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth