خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نرومننشینم به رهش بر سر کویش نروم
۲
هست خوش مصلحتی لیک دریغا کو تابکه یک امروز به نظارهٔ رویش نروم
۳
آرزو نام یکی سلسله جنبانم هستخود به خود من به شکن گیری مویش نروم
۴
سد صلا میزند آن چشم و به این جرأت شوقبر در وصل ز اندیشهٔ خویش نروم
صفحهٔ ۱ از ۲