خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرمترسم که شوی غافل و در دام بمیرم
۲
خواهم که شوم ازنظر لطف تو غایبهر چند که پر دردم و بسیار حقیرم
۳
گر آب فراموشی ازین بیشتر آیدترسم که فرو شوید از آن لوح ضمیرم
۴
جان کرد وداع تن و برخاست که وحشیبنشین تو که من در قدم موکب میرم
صفحهٔ ۱ از ۱