خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همخواب رقیبانی و من تاب ندارمبیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم
۲
زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بوددرماندهام و چارهٔ این باب ندارم
۳
آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احبابدارم گله از خویش و ز احباب ندارم
۴
ساقی می صافی به حریفان دگر دهمن دُردکشم ذوق می ناب ندارم
صفحهٔ ۱ از ۲