شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدمبوده در مجلس اغیار چنین فهمیدم
۲
صبر رنجیدنم از یار به روزی نکشیدطاقت من چو همین بود چه می رنجیدم
۳
غیردانست که از مجلس خاصم راندیشب که با چشم تر از کوی تو بر گردیدم
۴
یاد آن روز که دامان توام بود به دستمی‌زدی خنجر و من پای تو می‌بوسیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth