شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۳۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی بود کز تو جان فکاری نداشتمدرد دلی و نالهٔ زاری نداشتم
۲
تا بود نقد جان ، به کف من نیامدیآنروز آمدی که نثاری نداشتم
۳
گفتم ز کار برد مرا خنده کردنتخندید و گفت من به تو کاری نداشتم
۴
شد مانع نشستنم از خاک راه خویشخاکم به سر که قدر غباری نداشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth