شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاری مکن که رخصت آه سحر دهموین تند باد را به چراغ تو سردهم
۲
آبم ز جوی تیغ تغافل مده ، مبادنخلی شوم که خنجر الماس بردهم
۳
سیلی ز دیده خواهدم آمد دل شبیاولیتر آنکه من همه کس را خبر دهم
۴
کشتی نوح چیست چو توفان گریه شدهرتخته زان سفینه به موجی دگر دهم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth