خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیمبیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم
۲
دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیستاینیم اگر عزیز و گر خوار عالمیم
۳
با مرکز و محیط نداریم هیچ کارهست اینقدر که در خم پرگار عالمیم
۴
ما مردمان خانه بدوشیم و خش نشیننی زان گروه خانه نگهدار عالمیم
صفحهٔ ۱ از ۲