خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین همنه تر است این مروت نه مراست چشم این هم
۲
چه بهانه ساخت دیگر به هلاک بیگناهانکه تعرض است بر لب گرهیست بر جبین هم
۳
به میان جنگ و صلحت من و دست و آن دعاهاکه ز آستین بر آید نه رود به آستین هم
۴
نه همین فلک خجل شد ز کف نیاز عشقمکه ز سجدههای شوقم شده منفعل زمین هم
صفحهٔ ۱ از ۲