خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردیرقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی
۲
به کنج کلبهٔ ویران غم نومیدم افکندیمرا با جغد محنت همزبان کردی ، نکو کردی
۳
ز کوی خویشتن راندی مرا از سنگ محرومیز دستت آنچه میآمد چنان کردی ، نکو کردی
۴
شدی از مهربانی دوست با اغیار و بد با منمرا آخر به کام دشمنان کردی ، نکو کردی
صفحهٔ ۱ از ۲