شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خدای آنچه بزلف نگار چین انداختنگار بهر من خسته بر جبین انداخت
۲
برفت و برد مرا همچو سایه در پی خویشقدی که سایه نه از ناز بر زمین انداخت
۳
بزلف کرده صبا را بجرم آن زنجیرکه دوش زلزله اندر سواد چین انداخت
۴
سیاه روز جهان را چو شب نمود آن مهز زلف پرده چو بر روی نازنین انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth