خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مرا ز کمندت سر رهائی نیستکجا رود بکسش جز تو آشنائی نیست
۲
بیا بیا که دلم بی تو از جهان سیر استمرو مرو که مرا طاقت جدائی نیست
۳
بدور چشم تو و زلف تو دگر کارمبآهوی ختن و نافه ختائی نیست
۴
بتان چو دل بربایند بوسه ئی بدهندولی تو را صفتی غیر دلربائی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲