خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیستمگرت با من آزرده سر یاری نیست
۲
نی خطا گفتم از این جور و جفا دست مدارکه جفای تو بجز عین وفاداری نیست
۳
چه غم ارخوار جهانی شدم اندر طلبتبهر همچون تو گلی خار شدن خواری نیست
۴
بستهٔ دام تو از هر دو جهان آزاد استاوفتادن به کمند تو گرفتاری نیست
صفحهٔ ۱ از ۳