خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاستبیاد قامت آن یار نازنین برخاست
۲
شمیم طرهٔ پرچین او بسی خوشتراز آن نسیم بود کز سواد چین برخاست
۳
کسی نشست ببزم وصال با جانانکه در رهش ز سر جان و عقل و دین برخاست
۴
نمود عشق به او چون تنم بجان نزدیکدمیکه از سر من عقل دور بین برخاست
صفحهٔ ۱ از ۳