خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کردم از سجدهٔ راه تو جبین آراییسر اقبال من و پیشهٔ گردن سایی
۲
باز چون آمده از سجده سرش سوده به چرخهر که بر خاک درت کرده جبین فرسایی
۳
آن قدر آرزوی سجدهٔ رویت که مراستدر همه روی زمینش نبود گنجایی
۴
دیرتر دولت پابوس تو دریافتهامز آنکه میکردهام از دیده زمین پیمایی
صفحهٔ ۱ از ۳