شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سهی قد تو به سرو کنار جو ماندبچشم من بنشین کان بجو نکو ماند
۲
در ازی شب هجران دلم فسرد ‌امااز این خوشم که بدان زلف مشگبو ماند
۳
چو چشم مست تو نرگس بدید شد بیماربرای اینکه بگویند این باو ماند
۴
همیشه چشم ترا هست میل خون ریزیخود این به مردم بی باک فتنه جو ماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth