خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد آمدشست او را ز دل آواز مریزاد آمد
۲
دوش میگفت که با آتش عشقم چونیای عجب از من دل سوخته اش یاد آمد
۳
ای پری رو که تنت هست بنرمی چو حریرسخت تر از چه دلت ز آهن و فولاد آمد
۴
دیگران نقل و میو بوسه گرفتند از تواین منم کز تو نصیبم همه بیداد آمد
صفحهٔ ۱ از ۳