شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایدل این شوخ پریوش که چنین میگذردباخبر باش که غارتگر دین میگذرد
۲
این صنم عمر عزیز است مگر یا شب وصلیا مگر عهد شباب است چنین میگذرد
۳
در کمینم که ببوسم لب لعلش آریتشنه لب کی ز سر ماء معین میگذرد
۴
شهریاری که شهانند گدای در اوکی بسر وقت من گوشه نشین میگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth