خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا لبم بوسه چند از تو دلارام نگیردنشود جان ز غم آزاد و دل آرام نگیرد
۲
همه را بوسه عطا کردی و کردی ز غم آزاداین غم ماست که آغاز وی انجام نگیرد
۳
وعظ واعظ ز چه دانی نکند جا بدل ماپختگانیم که در ما سخن خام نگیرد
۴
زاهد از خرقه سالوس مشو غره که ساقیصد چنین جامه بها بهر یکی جام نگیرد
صفحهٔ ۱ از ۲