خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آیددل دیوانهام از غصه به فریاد آید
۲
کبک قد تو مگر دیده که در طرف چمنخنده اش بر قد سرو قد شمشاد آید
۳
ز آه من روی تو افروخته گردد آریگردد افروخته آتش چو بر آن باد آید
۴
من که بی یاد مه روی تو نتوانم بودچه شود کز منت از مهر دمی یاد آید
صفحهٔ ۱ از ۲