خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزدچنان که مست بشبهای تار افتد و خیزد
۲
چو رخ نماید و تازد سمند ناز هزارانپیاده در پی آن شهسوار افتد و خیزد
۳
چنان که سنبل تر از نسیم بر ورق گلز شانه زلف بروی نگار افتد و خیزد
۴
عجب ز نرگس بیمار او که هر که ببیندهمی بنالد و بیماروار افتد و خیزد
صفحهٔ ۱ از ۲