شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بوددور بودیم از او ما و خود او باما بود
۲
سالها تشنه بماندیم و در این بود عجبکه ز ما یک-دو قدم تا به لب دریا بود
۳
پیش از آن کز حرم و دیر گذارند بنادل من در خم زلف صنمی ترسا بود
۴
دوش در خواب بدیدم که برآمد خورشیداثرش دیدن رخسار تو مه سیما بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth