شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجندچو نیک در نگری بر فقیر محتاجند
۲
غلام دولت فقرم اگرچه درویشانبه تیر طعنه خلق زمانه‌ آماجند
۳
زمانه ایست که مردم بقصد یکدیگرندچو لشگری که مهیای قتل و تاراجند
۴
دلم بملک وجودم شه است و عقل وزیربحربگاه عدو خیل آهم افواجند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth