خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرشنبود اهل نظر خاک عالمی بسرش
۲
بسینه دل ز طپیدن هم او فتاد افغانکه ماند در قفس اینمرغ و ریخت بال و پرش
۳
ببرد حاصل ایام زندگانی خویشکسی که در همهٔ عمر دید یک نظرش
۴
اگر نه وصف لبش را به غنچه گفت صباز چیست چوندل من گشت پر ز خون جگرش
صفحهٔ ۱ از ۲