خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سر زلفت هزار سلسله عاقلساخته دیوانه داده جا بسلاسل
۲
صحبت لعل لب تو قند مکررشرح فراق رخ تو زهر هلاهل
۳
صورت محض است و غافلست ز معنیآنکه شد از عشق صورتی چو تو غافل
۴
من ز تو حیرانم و از آنکه نباشدچون من حیران بروی خوب تو مایل
صفحهٔ ۱ از ۲