شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۳۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلمترسد که ظلمی را کند در حق مظلومی رقم
۲
یک کاروان ماند بشرپویان قفای یکدیگرگیتی رباطی با دو در یکدر فنا یکدر عدم
۳
در این ره پر ابتلاهان پا منه سر در هواترسم از آن کافتی ز پا بر سر زنی دست ندم
۴
عمر عزیزت شد تلف وز آن نداری جز اسفتا فرصتی داری بکف باید شماری مغتنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth