خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همیشه موی تو در پیچ و تاب میبینموز آن بگردن دلها طناب میبینم
۲
نمی شود دمی از خواب بخت من بیدارمگر شبی که جمالت بخواب میبینم
۳
بدور چشم تو ای شوخ حال مردم رابسان حالت مستان خراب میبینم
۴
چرا بغیر دهم نسبتش که من بجهانز چشم مست تو هر انقلاب میبینم
صفحهٔ ۱ از ۲