خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمریست که در هجران میسوزم و میسازمبا این غم بی پایان میسوزم و میسازم
۲
در بزم فراق ای دوست شب تا بسحر دایمچون شمع سرشک افشان میسوزم و میسازم
۳
بی روی تو شد عالم زندان بلا بر منبا محنت ا ین زندان میسوزم و میسازم
۴
پویای ره کویت جویای گل رویتبا خار در این بستان میسوزم و میسازم
صفحهٔ ۱ از ۲