خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بخون خویش نویسم بروی لوح مزارمکه من بجرم محبت قتیل خنجر یارم
۲
ز بیقراری من خلق در شگفت و ندانندکه بیقراری زلف تو برده است قرارم
۳
بپای گل چو بود خار قدر گل بفزایدمرا مران ز خود ایگل که من بپای تو خارم
۴
اگر اسیر و غریبم خوشم که در همه خوبانتو را اسیر کمندم تو را غریب دیارم
صفحهٔ ۱ از ۲