شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۳۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هممی‌نمایند دو گم‌گشته ره خانه به هم
۲
سوختم ز آتش عشق تو ولی خرسندمکه رسیدیم در این ره من و پروانه به هم
۳
آشنای تو به دل غیر تو را ره ندهدکه نسازند به یک خانه دو بیگانه به هم
۴
حرمت کوی تو گر شیخ و برهمن یابندنفروشند دگر کعبه و بتخانه به هم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth