خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغ قدسم من که در دام بلا افتادهامای دریغا در کجا بودم کجا افتادهام
۲
نغمهها در شاخسار باغ رضوان داشتماندر این ویرانه منزل از نوا افتادهام
۳
جای دارد گر بنالم همچو بلبل روز و شبتا ز یار گلعذار خود جدا افتادهام
۴
نیستم آگه چه شد دنیا مرا دردم کشیددر حقیقت من به کام اژدها افتادهام
صفحهٔ ۱ از ۳