خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان سفله وجودی که شریر است عدم بهدستی که به آزار علم گشت قلم به
۲
آندل که باندوه کسان خرم و شاد استپیوسته گرفتار به اندوه و علم به
۳
آنکو قلمش گرم سیه کاری و فتنه استبا تیغ جدا بند ز بندش چو قلم به
۴
ایثار مکن در حق نااهل که صد رهامساک در این باب ز ایثار و کرم به
صفحهٔ ۱ از ۲