شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۳۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست بازار جهانرا به از این سوداییکه دهی جان پی هم صحبتی دانایی
۲
دوش پروانه چنین گفت به پیرامن شمعسوزم اندر طلب صحبت روشن رایی
۳
بایدت خون جگر خورد بیاد لب یارنیست در خوان محبت به از این حلوایی
۴
رفرف عشق بنازم که برد عاشق راتا بجایی که نباشد دگر آنجا جایی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth