خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۴۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مستت همه مردم کشد از بیباکیای عجب مست که دیده است بدین چالاکی
۲
خو از آن کرد دلم با غم عشقت که ندیدعشرتی در دو جهان خوشتر از این غمناکی
۳
نه همین تیرگی از بخت من آموخته شامکز من آموخته هم صبح گریبان چاکی
۴
فلک عربدهجو رام شود انسان راغافل از خود مشو ای طرفه طلسم خاکی
صفحهٔ ۱ از ۲