شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت دانا پدری با پسر از آگاهیآن بیابی که برای دگران می‌خواهی
۲
راست‌رو باش چو ماهی که خوری آب زلالنه چو خرچنگ خوری آب گل از کج‌راهی
۳
آخر کار اگر چاره نباشد جز مرگای برادر چه گدایی و چه شاهنشاهی
۴
عاقبت منزل تو قطعه زمینی است اگرقاف تا قاف بگیری و ز مه تا ماهی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth