خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنیفدای همچو توئی صدهزار همچو منی
۲
رخت گلست و قدت سرو و طرهات سنبلنیافریده از این خوبتر خدا چمنی
۳
هر آنکه زلف سیه دید بر عذاز تو گفتبروی تخت سلیمان نشسته اهرمنی
۴
چه حاجتم به ختا و ختن که طرهٔ توپدید کرده ز هر سوختائی و ختنی
صفحهٔ ۱ از ۳