شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب

فرهاد و شیرین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو شیرین کوهکن را دید با خویشبه تنها دور از چشم بداندیش
۲
به نرمی گفت او را خیرمقدمکه جانت از وصالم باد خرم
۳
غم دیرین مگو در سینه دارمکه در ساغر می دیرینه دارم
۴
بگو، بشنو ، چو اکنون هست فرصتکه عاقل گاه فرصت ندهد از دست
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth