شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفاچشم و چراغ مرا جائی شگرف و چه جا
۲
جائی که هست فزون از کل کون و مکانجائی که هست برون از وهم ما و شما
۳
صحن سراچهٔ او صحرای عشق شدهجان‌های خلق در او رُسته به جای گیا
۴
از اشک دلشدگان گوهر نثار زمینوز آه سوختگان عنبر بخار هوا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth