خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر نیست کز تو بر سر خنجر نمیشودتا سر نمیشود غمت از سر نمیشود
۲
از شست عشق تو نپرد هیچ ناوکیکان با قضای چرخ برابر نمیشود
۳
هر دم به تیر غمزه بریزی هزار خونوین طرفهتر، که تیر تو خود تر نمیشود
۴
سلطان نیکوانی و بیداد میکنیمیکن که دست شحنه به تو درنمیشود
صفحهٔ ۱ از ۳