خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با یاد تو زهر بر شکر خنددبا روی تو شام بر سحر خندد
۲
درماه نو از چه روی میخندیکآن روی به آفتاب برخندد
۳
عاشق همه زهر خندد از عشقتگر عشق این است ازین بتر خندد
۴
آنجا که تو تیر غمزه اندازیآفاق بر آهنین سپر خندد
صفحهٔ ۱ از ۲