خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر زلفت چو در جولان میآیدبه ساعت فتنه در میدان میآید
۲
ز چشم کافر تو هر زمانیهزاران رخنه در ایمان میآید
۳
گل رخسار تو تا جیب بگشادخرد را خار در دامان میآید
۴
لب لعل تو تا در خنده آیداجل را سنگ در دندان میآید
صفحهٔ ۱ از ۲