خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقل ز دست غمت دست به سر میرودبر سر کوی تو باد هم به خطر میرود
۲
در غم تو هر کجا فتنه درآمد ز درعافیت از راه بام، زود به در میرود
۳
از تو به جان و دلی مشتریم وصل راراضیم ار زین قدر بیع به سر میرود
۴
گرچه من اینجا حدیث از سر جان میکنمنزد تو آنجا سخن از سر و زر میرود
صفحهٔ ۱ از ۲