خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگشصدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
۲
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندانهمه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
۳
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودینتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
۴
به گه صبوح زهره ز فلک همی سرایدز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
صفحهٔ ۱ از ۲