خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سایهٔ شب شکست روزمخورشید سیاه شد ز سوزم
۲
از دود جگر سِلاح کردمتا کین دل از فلک بتوزم
۳
تنها همه شب من و چراغیمونس شده تا بگاه روزم
۴
گاهی بکُشم به آه سردشگاه از تف سینه برفروزم
صفحهٔ ۱ از ۲