شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل بشد از دست دوست را به چه جویمنطق فروبست، حال دل به چه گویم
۲
نیست کسم غم‌گسار، خوش به که باشمهست غمم بی‌کنار لهو چه جویم
۳
چون به در اختیار نیست مرا بارگرد سراپردهٔ مراد چه پویم
۴
زخم بلا را چو کعبتین همه چشممزنگ عنا را چو آینه همه رویم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth