شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی است به‌نام‌ایزد یا ماه تمام است آنزلف است تعالی‌الله یا تافته دام است آن
۲
هر سال بدان آید خورشید به جوزا درتا با کمر از پیشت گویند غلام است آن
۳
در عهد تو زیبائی چیزی است که خاص است ایندر عشق تو رسوائی کاری است که عام است آن
۴
جانی که تو را شاید بر خلق فرو نایدچیزی که تو را باید بر خلق حرام است آن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth