خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو چه دانی که از وفا چه نمودم به جای توعلم الله که جان من چه کشید از جفای تو
۲
گذری کن به کوی من، نظری کن به سوی منبنگر تا به روی من چه رسید از برای تو
۳
ز غمت گرچه خستهام، کمر مهر بستهامدل از آن بر گسستهام که گذارم وفای تو
۴
دلت از مهر گشته شد غمم از حد گذشته شدچه کنم چون نوشته شد به سرم بر قضای تو
صفحهٔ ۱ از ۲