شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منیبا من دیرینه دوست چند کنی دشمنی
۲
هست یقینم که من مهر تو را نگسلمنیست دُرُستم که تو عهد مرا نشکنی
۳
در طلب خون من قاعده‌ها می‌نهیدر ره امید من قافله‌ها می‌زنی
۴
بر پی دونان شوی از سر دون همتیباز مرا ذم کنی از سر تردامنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth