شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خاک شدم در تو را آب رخم چرا بریداشتمت به خون دل خون دلم چرا خوری
۲
از سر غیرت هوا چشم ز خلق دوختمپردهٔ روی تو شدم پردهٔ من چرا دری
۳
وصل تو را به جان و دل می‌خرم و نمی‌دهیبیش مکن مضایقه زانکه رسید مشتری
۴
گه به زبان مادگان عشوهٔ خوش همی دهیگه به شگرفی و تری هوش مرا همی بری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth