شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۹

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق سوزم در استخوان انداختگویی آتش به نیستان انداخت
۲
عشق را جا به سینه دادم لیکاو ز صدرم بر آستان انداخت
۳
در چمن ذوق نالهٔ دردمبلبلان را ز آشیان انداخت
۴
یار تا از نظر فکند مرابر زمینم ز آسمان انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth